مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
257
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
او را نخواستند . و در ميان ايشان بدينسبب ، نفاق و جدال روى داد و فتنهء بزرگ برپا شد و همگى متفق گشتند و عهد كردند كه آن شب را بخوابند و بامدادان ، هيچيك از آنها بطلب معيشت بيرون نرود . و در هنگام دميدن صبح در يك جا جمع آمده بودند كه ناگاه شاهينى بپرواز آمد . ايشان گفتند : يا ابو الخير ، ترا بپادشاهى خويش برگزيديم تا در كارهاى ما نظر كنى . شاهين سخن ايشان بپذيرفت و بايشان گفت : از من خوبيهاى بزرگ بشما خواهد رسيد . پس از آنكه غرابان ، شاهين را امير خود گرفتند ، همه روزه در وقتى كه غرابان بگرديدن و دانه و آب پديد آوردن ميرفتند ، او يكى از آنها را تنها بدست آورده و دماغ و چشمان او را مىخورد و باقى آن را دور ميانداخت . و همواره شاهين را كار بايشان همين بود تا اينكه غرابان از كار او آگاه شدند و بيشتر ياران خويش را كشته يافتند . آنگاه هلاك را يقين كردند و با خود گفتند : چكار كنيم كه بيشتر ياران ما هلاك شدند و بزرگان ما كشته گشتند ؟ اكنون ما را سزاوار اينست كه جانهاى خويش نگاه داريم . پس چون بامداد شد ، كلاغان از شاهين بگريختند و هريكى بسوئى پراكنده شدند . اى ملك ، ما را نيز بيم از آن بود كه جز تو ديگرى بر ما پادشاه شود . و لكن خداى تعالى به اين نعمت بزرگ بر ما منت نهاد . فتبارك اللّه العظيم و له الحمد . 16 پس از آن وزير ششم برخاسته ، گفت : ايها الملك ، خداى تعالى در دنيا و آخرت بعزت تو بيفزايد . و پيشينيان گفتهاند كه : هركه نماز كند و روزه گيرد و بحقوق والدين قيام نمايد و در ميان رعيت بعدل و انصاف حكم كند ، او پروردگار خود را ملاقات كند در حالتى كه خداى تعالى ازو خشنود باشد . و تو اى ملك ، در ميان ما بعدل و انصاف حكم كرده و بما حسن اخلاق به كار بردهء و از خدا همىخواهيم كه صواب تو جزيل گرداند و احسانهاى ترا پاداش نيكو دهد . اى ملك ، آنچه آن وزير دانا گفت ، شنيدى كه ما را بيم بود از فقدان ملك و نبودن ملك ديگر كه در حسن اخلاق و عدل و انصاف مانند ملك نباشد . پس